" ولادت حضرت موسی (ع) "

سخنان شهید شیخ احمد کافی (ره) : بشارت به حضرت موسى عليه السلام ، زمانيكه يوسف‏ عليه السلام خواست اين دار فانى را ترك كند ، آل يعقوب را جمع كرد و فرمود : پس از من به دست‏ قبطيان گرفتار خواهيد شد و نجات پيدا نخواهيد كرد مگر وقتي كه فردى به نام موسى بن عمران بيايد، بساط ظلم را برچيند و سفره عدالت را بگستراند0اين سخن نسل به نسل در بين بنى اسرائيل مى گشت‏ تا به زمان فرعون مصر رسيد0 تا آن موقع چهل نفر ادعا كرده بودند كه موسى بن عمران هستند اما چون هيچ كدام نتوانسته بودند كه معجزات موسى‏ عليه السلام را ارائه بدهند ، مردم ادعايشان را نپذيرفته بودند0 در زمان فرعون عده اى از كاهنان به نزد او آمده گفتند : امسال قرارست كه‏ نطفه موسى منعقد شود0 فرعون كه بسيار ترسيده‏ بود ، فرمان داد تا تمام مردها را از زنها جدا كرده به بيرون شهر ببرند0 يكى از نزديكان‏ دستگاه فرعون، همان عمران بود كه نطفه موسى‏ عليه السلام در آن ايام از او منعقد شد0 كاهنان‏ به نزد فرعون آمده گفتند : چهار پنج روز است كه‏ نطفه موسى منعقد شده است‏0 فرعون فرمان داد كه‏ از آن روز هر نوزاد پسرى را كه به دنيا مى آمد، سر ببرند تا موسى عليه السلام از بين برود0 اين‏ فرمان آن ستمگر باعث شد تا چهارده هزار نوزاد شيرخوار سر بريده شدند، از چهارده هزار مادر آبستن شكم دريده شد تا جنين هايشان نابود شود و بدين ترتيب چهارده ‏هزار مادر آبستن هم كشته شد0 اما از آنجا كه اراده الهى به تولد موسى عليه‏ السلام تعلق گرفته بود ، فرعون نتوانست كارى‏ بكند0 ضمنا آن ستمگر فرمان داده بود تا براى هر زن آبستن، قابله اى را به عنوان نگهبان بگذارند تا به محض اينكه پسر بودن نوزادى مشخص شد، نوزاد را بكشند0 نوبت به زايمان مادر موسى عليه‏ السلام كه رسيد و آن حضرت متولد شد، خداوند آن چنان محبتى از او به دل زن قابله انداخت كه‏ آن زن به سربازان گفت : اين زن حامله نبوده‏ بلكه چند لخته خون بوده كه از او دفع شده است‏0 چون قابله مامور دستگاه حكومتى بود ، سربازان‏ حرف او را باور كردند و رفتند0 از آنطرف كاهنان‏ باز هم به نزد فرعون رفتند و گفتند : چند روز است‏ كه موسى به دنيا آمده است‏0 فرعون ستمگر هم چنين‏ فرمان داد : شهر را خانه به خانه بگرديد و كودكان شيرخوار را بكشيد0 زنى خيرخواه از همسايگان كه از فرمان مطلع شده بود ، خانه‏ به خانه مى گشت و به مردم خبر آمدن مامورين فرعون‏ را پيشاپيش ميداد تا اگر نوزادى در خانه دارند ، پنهان كنند0 خواهر موسى عليه السلام قبل از ورود آن زن خيرخواه با مقدارى آرد از خانه خارج‏ شده بود تا خمير نان درست كند0 مادر موسى عليه‏ السلام كه از آمدن ماموران مطلع شد ، نوزاد را روى خاكسترهاى تنور گذاشت و مقدارى هيزم هم روى‏ او چيد تا او را نبينند0 مامورين به خانه مادر موسى عليه السلام ريختند و شروع به گشتن اطاقها كردند ، از آنطرف خواهر موسى عليه السلام هم به‏ خانه آمد و بسوى تنور رفت تا نان بپزد0 مادر هرچه كرد نتوانست به او بفهماند كه موسى عليه‏ السلام در تنور است و او تنور را روشن كرد0 مدتى بعد كه مامورين از پيدا كردن نوزاد نااميد شدند از آنجا رفتند0 بلافاصله مادر موسى عليه‏ السلام در حاليكه با خود مى گفت : " فرزندم آتش‏ گرفت " به طرف تنور دويد ، به سر تنور كه آمد ، موسى عليه السلام را ديد كه در ميان تنور مشغول‏ بازى كردن با آتش است‏0 سپس به مادر موسى عليه‏ السلام وحى شد كه اگر درباره فرزندت ترسان و نگران هستى ، او را در رود نيل بينداز و محزون‏ نباش كه ما او را بتو بازمى گردانيم‏0 اين بود كه مادر موسى عليه السلام هم پيش نجارى رفت و سفارش ساخت صندوقچه اى را داد0 نجار از او پرسيد كه صندوقچه را براى چه كارى ميخواهد و او نيز سادگى كرد و جريان را به نجار گفت‏0 نجار هم‏ فورا پيش فرعون رفت تا جاسوسى كند كه بفرمان‏ الهى هم زبانش لال شد و هم چشمانش كور شدند0 نجار پيش خود به خدا عرض كرد كه اگر مرا شفاء بدهى ، به آن كودك ايمان خواهم آورد و خداوند نيز او را شفاء داد ، بدين ترتيب مادر موسى عليه‏ السلام فرزندش را در صندوقچه گذاشت و در نيل‏ رها كرد ، در آن زمان نهرى از نيل انشعاب يافته‏ بود كه به داخل قصر فرعون مى رفت‏0 آنروز همسر فرعون متوجه شد كه آب صندوقچه اى را با خود مى‏ آورد و فورا فرمان داد تا كنيزان آن را از آب‏ گرفتند0 وقتيكه درب صندوقچه را باز كردند ، كودك شيرخوارى پديدار شد كه همسر فرعون علاقه‏ عجيبى نسبت به او در خود احساس كرد و از فرعون‏ خواست كه از او نگهدارى كند0 فرعون كه مى ترسيد او همان موسى عليه السلام باشد ، نخست نمى‏ پذيرفت اما بعدا با اصرار همسرش نگهدارى كودك‏ را پذيرفت‏0 همسر فرعون دستور داد دايه اى براى‏ نوزاد پيدا كنند اما موسى عليه السلام سينه هيچ‏ زنى را به دهان نميگرفت تا اينكه مادرش خود را به عنوان دايه معرفى كرد0 وقتيكه موسى عليه‏ السلام سينه مادر را به دهان گرفت ، فرعون و همسرش بسيار خوشحال شدند و خواستند كه به آن‏ به اصطلاح دايه پاداشى بدهند اما مادر موسى عليه‏ السلام نپذيرفت و دايگى او را تنها با اين شرط قبول كرد كه نوزاد را با خود ببرد و هر هفته دو بار او را به نزد فرعون و همسرش ببرد تا او را ببينند0 وقتيكه بالاخره مادر موسى عليه السلام‏ همراه با نوزادش پا به دهليز خانه اش گذاشت ،هاتفى ندا در داد : اى مادر موسى ! ديدى كه ‏وعده ما حق است ؟

مجموعه سخنرانی
سخنرانی مکتوب

معرفی کتاب

زندگی نامه
تصاویر

درباره ما

ارتباط با ما

 

 

 

صفحه اصلی